دوستای خوبم سلام
میدونم خیلی وقت بود نیومده بودم . دل و دماغ هیچ کاریو نداشتم . آره حتما قسمت این بود و چاره ای نیست
نیست
نیست
و
نیست
و شاید صبر کمی ...
خدایا دارم میمیرم از بس تواین مدت گریه کردم
گریه ای که هیچ سودی نداشت
همه ی دنیامو از دست دادم و چاره ای جز صبر نیست
.....................................................................................................
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 20:9 یادگاری از مهسا
|